خرید بک لینک
گزارش صعود به قله ی دماوند دهم تیر ماه 1394

وقتی صفحات همین تارنمای خودمان"همنوردان آرش" را ورق می زنی، از زمان درست شدن این تارنما یک چیز آن هر سال تکرار شده است و آن صعود به قله ِ دماوند است. در حقیقت فتح قله ی دماوند فصل مشترک همه ی صعودهای گروه بوده است. افرادی از گروه احساسات و خاطرات خود از این صعودها را در همین تارنما نوشته اند. من با اصرار فراوان دعوت می کنم، هر یک از دوستان اگر فراغتی از مهمات روزانه برایشان باقی ماند و حوصله ای برای خواندن داشتند حتمن آن گزارشات را دوباره بخوانند تا معلومشان شود همین گروه چه کارهای خوبی در این دوران کوتاه کرده است. این کارها اگر در غبار راه گم نشود می تواند برای اعتماد به نفس هر یک از ما کاری باشد کارستان. بیاد بیاوریم و از صعودهایمان خاطره بسازیم تا در آینده دفتر خاطراتمان پر و پیمان باشد. فقط وفقط خاطره

-اولین بار که آقای محمدی بزرگ را در نیمه های دهه ی هشتاد ملاقات کردیم و تا حالا وجودشان در غیاب و در حضور برکتی برای گروه است، چون محمدی بودن کار آسانی نیست.

- وقتی کسی نبود من و علی تنهایی راهی شدیم و هیچ باورمان نمی شد که این کار سخت برای خیلی از دوستانمان عملی شود.

-زمانی که صاعقه من و یوسف و یوسفی و سهیلا رادر قله تا سرحد مرگ دنبال کرد و باز هم این ما بودیم که عقب ننشستیم.

- زمانی که بیست و پنج نفر راه افتادیم ، انگار نه انگار که به بلندترین قله راهی هستیم، هر آمد جلو گفتیم: بفرما، همین بفرما معجزه ای بود باورنکردنی بر خودباوری عده ای از دوستان که تنها چیز غیر قابل تصور در عمرشان فتح قله ی دماوند بود.

- هنوز از وحشت دیدن افشین کوه پیکر در قله گاهی خواب از چشمم می پرد.

-................

از همه ی اینها که بگذریم این سنت صعود هرساله ادامه یافت تا همین دهم تیرما 1394 که وقتی دوستان نیامدند؟؟ من حسن باربستیم و راهی شدیم چون می دانستیم اگر بمانیم ای بسا که اشتیاق ما هم به تردید دیگران مبتلا شود. و "حاشا از این فکر" چون معتقدم حتا اگر شده یک نفر باید این واجب همه ساله را بجا آورد

" این دیگر یک ضرورت نیست . بلکه یک باید است"

می خواستم شرح ماجرای صعود را را بنویسم این از آب در آمد. چرا؟؟ نمی دانم.

برچسب: نویسنده: هستی یزدانی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 15:59

صفحه بندی