ولی سرخوشی جمع دوستان آنچنان زیاد بود که یکی یکی رفتیم توی آب، اول من بعدش سعید و بعد جعفر سر آخر بچه ی نظام آباد(حسن) هم تن به آب سپرد.راستی که سردی آب غوغا بود.کوهنوردان دیگر صف کشیدند و با حسرت بتماشای این دیوانگی پرداختند، در این میان خانمی به دوست ما که بیرون آب بود گفت: اینها عجب الاغ هایی هستند، دوست ما هم گفت: عجب ندار الاغند دیگ...
ولی من میگویم راستی کدام الاغی را دیده اید که در آن هوا سرد آبتنی کند. پس ما را به الاغها تشبیه نکنید که خدای ناکرده خرها از دستتان ناراحت میشوند.
ما آدم بودیم با همه ی سوداهای فرو خفته در دررونمان که مفری می جست برای فوران. مانند انرژی متراکم درون زمین که گاهی آتشفشان می شود و گاهی زلزله و سونامی.
ما آدم بودیم که در آن غروب سرد... برسرما و سختی چیره شدیم و خوشحال و سرحال مثل خر کیف کردیم.
برچسب:
نویسنده: هستی یزدانی